سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
::.Tina .::
Navigate
Link to Us!

فریاد خاموش

Search



Subscription

 


Friends logo

Friends link
:.(آستان جانان (ماریه.:
:.(آرزوهای محال (شقایق.:
:.(غریبه ای از...(نازنین.:
:.(ناخدا باخدا( آرش .:
:.همه چیز برای دانلود.:
:.(عشق مرگ( مریم.:
:.(مکان(علی.:
:.حسین و صبا.:
:.(کاشکی دنیا...(فاطمه.:
:.(دل اشتباه نمیکنه (پریسا .:
:.(پسر عاشق ( علیرضا .:




Archive


23/12/1384- 15/12/1384 [2]
18/1/1385-23/12/1384

Counter

Today: 15
All day: 26650

music


چهارشنبه 15/6/85

بای بای

سلام .


می خوام اسباب کشی کنم آخه هرچی خواستم گرد و غبار خونه رو پاک کنم نتونستم . این آدرس خونه ی جدیده ، حتما بیا .


http://www.man-o-nadaram.blogfa.com 


منتظرم


 


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 2:25 عصر

Comments:()Comments

جمعه 3/6/85

اومدم !

سلام به دوستای گلم !


از اینکه اینقدر دیر اومدم معذرت می خوام ، فکر نمی کردم این همه طرفدار داشته باشم ! امروز اومدم تا یه دستی به سر و روی خونمون بکشم . می خوام غم و غصه ها رو فراموش کنم . میخوام پارچه های سیاه دلتنگی رو از رو در و دیوار خونه بردارم . می خوام گذشته رو فراموش کنم . میخوام اسم اونی که تو قلبمه خط بزنم . میخوام قاب عکسشو از رو طاقچه بردارم . می خوام فراموش کنم که اونی بوده .


می خوام پنجره های خونه رو باز کنم و به خورشید خانوم سلام کنم ! خیلی وقته خورشیدو ندیدم . می خوام زیر نور ماه بشینم و به آینده فکر کنم . می خوام شبا به جای اشک ریختن ستاره های آسمونو بشمرم . می خوام زیر بارون قدم بزنم تا پاک پاک بشم تا احساس کنم دوباره متولد شدم . می خوام کوله بار دلتنگی مو رو شونه های باد بزارم تا اونو با خودش ببره یه جای دور . می خوام شاد بودن و یاد بگیرم . می خوام بخندم تا دنیا به رو بخنده !


-------------------- تینا -----------------


ای خدا من چه گویم ز عشق روزگار


این نبود رسم عاشق شدن ای خدا


این نبود قطه ی عشق مردمان


این نبود قصه ی لیلی و مجنونمان


غم نبود همدم آدمان


اشک نبود مرحم دردمان


آه نبود وصله ی سرنوشتمان


عشق نبود بازیچه ی دستمان


رسم نبود جدایی میان عاشقان


این نبود سرنوشت عاشقان


خدانگهدار تا بعدی که نزدیکه


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 12:42 عصر

Comments:()Comments

پنج شنبه 11/3/85

انا لله و انا الیه راجعون !

سلام!


 آسمون دلم دوباره ابری شده ، دوباره دلش می خواد گریه کنه ! دلش می خواد داد بزنه ، فریاد بکشه ! اما اونم مثل من فریادش خاموشه ، هر چی داد می زنه هیچ کس صداشو نمی شنوه هیچ کس. منم مثل آسمون هر چی داد زدم فقط خودم صدای خودم و شنیدم . هیچکی نیومد دلداریم بده ... !


             


   


-------------- تینا -------------


آخرین کلام : امروز یکی از عزیز ترینامو از دست دادم . احتمالا تا دو ماه آپ نمی کنم . برای شادی روح اونم که شده یه فاتحه براش بخونید . ممنونم .


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 1:45 عصر

Comments:()Comments

پنج شنبه 28/2/85

فراموشت خواهم کرد !

 


در حضور تمامی پنجره ها تنها دیوارهای آجری را حس می کنم ، پنجره را در مقابل قفس می بینم . خورشید را به تو می سپارم و تنها شب های خاکستری را از تو طلب می کنم . سهم من تنها خاطره ای ست از تو . در پستوی دلواپسی های نگاهم تنها آرزوی عشق تو را طلب می کنم در آن زمان که حتی تو برایم غریبه ای سر بر شانه های باران می گذارم و در آن سکوت تلخ صدایت ، نگاهت ، عشقت و همه چیز را به فراموشی می سپارم و اسم تو را تا آن زمان که قلبم می تپد مقدس می شمارم !


باورم کن ، باورم کن که تنها باور تو فقل این قفس را می شکند ، بگذار کوله بارم را بر شانه های شب گزارم وقت رفتن است و فرصتی برای ماندن ندارم . داغ عشقت در نگاهم شعله ور می شود و شوق رسیدن به تو در وجودم پرسه می زند و در این قفس تنها منتظر بال گشودن می مانم !


اکنون من مانده ام تنهای تنها با یک آسمان بی دریغ و کوره راهی ناگریز و علامت سوالی که از عشقمان بر جای گذاشته ای !


------------------ تینا -----------------


آخرین کلام : نمی دانم ، نمی دانم کدامین عهد را شکسته ام .



نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 12:53 عصر

Comments:()Comments

سه شنبه 5/2/85

خانه ای خواهم ساخت !

آمدم تا خانه ای از جنس دلتنگی بسازم سقف آن آسمان آبی فرش آن خاک و دیوارش از جنس دلتنگی هایم باشد .میخواهم هر آن گاه که دلتنگ شدم به آسمان خیره شوم و دلتنگیم را با او تقصیم کنم ، می خواهم هر آن گاه که سقف خانه ام دلتنگ شد و هوای گریه کردن به سرش زد با او بگریم او اشک چشمانش را در میان ابر ها پنهان می کند و من نیز اشک چشمانم را در میان اشک او پنهان خواهم کرد و هق هق گریه ام را با صدای دل نواز آسمان هم صدا خواهم کرد . آری تکیه گاه من در این هستی آسمان است و من سر بر شانه های آسمان می گذارم او نیز با گرمی مرا در آغوش می گیرد . اما اگر آسمان دیگر گریه نکرد چه خواهد شد ؟ در آن زمان من دلتنگی ام را با چه کسی تقصیم کنم ، صدای هق هق گریه ام را چگونه پنهان کنم ، تا او " نداند که در غم رفتنش این چنین میگریم ". زندگی به من آموخت که چگونه با آسمان انس بگیرم اما هیچ گاه نیافتم که چگونه از او جدا شوم ، زندگی به من آموخت چگونه در تنهایی ام به آسمان پناه برم اما هیچ گاه نگفت چگونه بدون آسمان زندگی کنم . نمی دانی چقدر دلم هوای گریه کردن دارد  شاید آسمان دیگر گریه نکرد ،شاید غم آسمان پایان یافته است . اکنون من مانده ام با بغضی که در گلو حبس کرده ام و تا آسمان نبارد من نیز گریه نمی کنم . من تنها با آسمان می گریم ....


----------------  تینا  --------------


 آخرین کلام: اکنون اشک آسمان هم برای من رویا شده است و پایان یافتن غم او کابوس ...


 


 


نوشته شده توسط تینا مقدم در ساعت ساعت 2:16 عصر

Comments:()Comments